انقلاب مصر از نظر رهبر :

 

درگيرى مردم مصر، به ما چه ارتباطى دارد؟ ما هر جا مسلمانان بيدار شوند، خوشحال مى‌شويم. هر جا مسلمانان مشتشان را در برابر دشمنان دينشان گره كنند، خوشحال مى‌شويم. هر جا مسلمانان كتك بخورند، ما غمگين مى‌شويم و احساس مسؤوليت مى‌كنيم؛ ولى ما نيستيم كه بخواهيم وارد شويم و ملتى مثل ملت مصر را متوجه تكاليفشان كنيم. آنها خودشان تكليفشان را مى‌دانند؛ خودشان آگاهند كه چه بايد بكنند و درست هم فهميده‌اند. ملت مصر درست فهميده است؛ جوانان مصر درست فهميده‌اند كه در مقابل حكومتى كه به آرمان اسلامى و به آرمان فلسطين و به سرنوشت كشورهاى اسلامى خيانت مى‌كند، ايستاده‌اند. اين، به ما ارتباطى ندارد. اشتباه اينها در همين است، كه قوت و نيرو و تأثير اسلام را نمى‌توانند بفهمند

 

 


+نوشته شـــده در یک شنبه 25 تير 1391برچسب:,ساعــت18:16 تــوسط سعید افسری |
فرازی از وصیت نامه شهید ریزه وندی :

زندگی نامه شهید داریوش ریزوندی:

داریوش ریزوندی متولد سال1336 پس از اخذ مدرک دیپلم در لباس مقدس معلمی به تعلیم و تربیت پرداخت.با شروع انقلاب فعالانه نقش ارزنده ای در هدایت راهپیمایی ها و حرکتهای ضد رژیم مردم اسلام آباد غرب ایفا نمود.شهید ریزوندی از روحیه ی آزادی و جوانمردی و حق طلبی برخوردار بود.علاقه وافری به کشتی داشت و در این زمینه عناوین قهرمانی کشوری در سالهای55و 56در جام تختی و در سال 57 مسابقه خانه جوانان را کسب نمود.با پیروزی انقلاب از جمله بنیان گذاران اصلی کمیته،سپاه،بسیج و جهاد سازندگی در اسلام آباد غرب بود.شهید ضربات کاری بر پیکر ضد انقلاب در کرند غرب وارد کرد طوری که دشمن برای سر او جایزه تعیین کرد پس از مدتی در کمین ضد انقلاب به اسارت در آمد اما در حین انتقال توسط رزمندگان اسلام آباد غرب آزاد گردید.شهید ریزوندی فرمانده ای لایق و توانا و مورد علاقه رزمندگان بود.در شب عملیات مسلم بن عقیل(ع) در حالی که فرماندهی گردان مالک اشتر تیپ محمد رسول الله (ص) را بر عهده داشت نیروهای تحت امرش را جمع کرد و همانند سرورش حسین بن علی(ع) برای آنان سخن گفت و آنان را برای شرکت در عملیات مخیر آماده کرد.بلاخره در عملیات مسلم بن عقیل(ع) در تاریخ10/07/1361 به مقام شهادت نائل شد.

فرازی از وصیت نامه شهید ریزوندی:

احساس می کنم ولی بیانش نمی توان کرد.ای همه چیز،به یادت هستم.بیادم باش که بی تو هیچ و پوچ خواهم بود.خدایا سپاسم را بپذیر،خدایا بهترین لذت های دنیایی و آخرت را به من عطا کن و آن را لذت بهترین که می دهی در عبادت کردن تو قرار ده.خدایا،تو جانم دادی و جانم خواهی گرفت،مرا در آن صراطی گذار که هیچگاه در لحظه ی جان دادن غفلت نخورم.خدایا به من نعمت ها دادی که نه قدرش دانستم و نه لیاقتش.سپس مرا زبانی ده که تو را بهتر درک کنم و حافظه ای که همیشه بهتر در نظر گیرم و ذهنی ده که تو را دائم در ذهنم بگیرم و به من بینایی ده که تو را همیشه بهتر ببینم به من حسی ده که تو را همیشه احساس کنم. خدایا هر چه بخواهم کم است و هر چه بگویم کافی نیست و هر چه بشنوم ناقص و هر چه از تو بخواهم و تو بدهی لازم و هر چه درک کنم ناکامل و هر چه حس کنم محسوس و هر چه ببینم نامعلوم،پس خدایا آنی به من عطا کن که با داشتنش تو را بهتر درک کنم.

 


 

+نوشته شـــده در پنج شنبه 22 تير 1391برچسب:,ساعــت12:43 تــوسط سعید افسری |
وصیت نامه شهید علی اکبر پاشایی :



  ای خدای بزرگ؛ زبان من قاصر است از گفتن و قلم ناتوان از نوشتن.
خدایا تو خود شاهدی بر خون‌های به ناحق ریخته شده؛ خون‌هایی از عهد هابیل تا عهد انقلاب؛ خون‌هایی از عزیزانی عاشق و عارف و یکّه‌تاز میدان شجاعت؛ آنان که تو نورشان بودی و معشوقشان.
آنان‌که غیر تو را نخواستند و غیر تو را ندیدند و مرگ در کامشان شیرین‌تر از عسل بود؛ آنان‌که حاضر نشدند پستی دنیا را بر زیبایی وصال ترجیح دهند؛ آنان‌که راه را دیدند؛ مرگ را دیدند و راه سرخ و مرگ عاشقانه را برگزیدند.
عزیزانی که چون عاشقی خسته‌دل و شکسته‌دل، مرگ را در آغوش کشیدند و غریبانه سر بر بالین خاک نهادند.
آنانی‌که با خون، وضو ساخته و با عشق، سجده‌ی رنگین شهادت را به جای آوردند.
آنانی‌که در آخرین لحظات، ذکرشان تو بودی؛ یادشان تو بودی.
خدایا نمی‌دانم چه بگویم شکر تو را که مرا منّت نهادی و فرصت دادی تا با عزیزانت و رزم‌آوران اسلامت دوشادوش باشم تا شاید به میمنت این عزیزان رحمی بر من دل شکسته و رنجور کنی و مرا از این وادی فلاکت که خود با دست خودم بنا کردم، به سوی فلاحم و به سوی خودت نجات دهی ...
... ای خدای عادل تو را قسم به خون حسین و به خون شهیدان و عزیزان راهت مرا نیز بخوان و در زمره‌ی یاران و شهیدانت قرار بده.
مادر عزیزم ! استوار و محکم بایست و در خط امام باش و اگر جنازه‌ی من هم نیاید، هیچ هراسی نداشته باش که در همه جا خدا هست و نه من و نه هیچ کدام تنها نیستیم و او در هر حال نگهبان ماست.
مادر جان ! اگر در آخرین لحظات زندگیم تو بر بالین من نیستی، هیچ غصّه مخور که فاطمه مصیبتش از همه‌ی این‌ها عظیم‌تر است

+نوشته شـــده در سه شنبه 20 تير 1391برچسب:,ساعــت13:58 تــوسط سعید افسری |
خاطره ای از شهید خالصی به نقل از حاج سهراب لرستانی(همرزم شهید خالصی )

وقتی هنگام خنثی کردن مین والمرا درمرحله اول قسمت بالائی آن جلویش منفجر شد، خودش را رویش انداخت تا مرحله ی دوم بمب عمل نکند و بقیه ی بچه ها زخمی و شهید نشوند.

مین والمرادارای چندشاخک آهنی است ،که یکی از شاخک های مین والمرا زیر گلویش وداخل استخوان فکش گیر کرده بود..دکتر ها میگفتند که آنقدر با فشار داخل فکش رفته به سختی آن را در آوردیم.اودراین مرحله تمرین شهادت وآمادگی پذیرش پرواز را بخوبی پشت سرگذاشت .

این ماجراگذشت تااینکه زمان پروازملکوتی اوازباندعملیات کربلای پنج بارمز حضرت زهراءهمان بانویی که ارادت ویژه ای برایش داشت وهمیشه چشمانش مرطوب واشگهایش روان ،از ظلمی که به مادرسادات شده بود.  

پدرم میگوید وقتی خبر شهادتش را به ما دادند.گفتند بیایید برای شناسایی چهره اش.باحاج مصيب مرادي رفتيم ،صورتش قابل تشخیص نبود از روی لباس مشکی اش که همیشه زیر پیرهنش به عشق ابی عبد الله تنش میکرد و آثار همان مین والمرا که روی گردنش به طول ده سانتی متر مانده بود شناختیمش....

آری او شهید شهاب الدين خالصی بود....


 

+نوشته شـــده در یک شنبه 18 تير 1391برچسب:,ساعــت12:22 تــوسط سعید افسری |
وصیت نور :


شهید شهاب خالصی در بخشی از وصیت نامه خود چنین می نویسد :

 

و اما سخنی دارم با آنها که پشت میزهای ریاست محکم چسپیده اند و ریاکارانه با لباسی تحت عنوان مسلمان لطمه و صدمه به این انقلاب گرانبها و پر ارزش می زنند . قدری به خودتان بیایید و در کارهایتان خدا را در نظر داشته باشید . قدری فکر کنید که چه بودید ، چه شدید و چه خواهید شد . کجا بودید و به کجا رسیدید مگر ما آن نیستیم که از نطفه ای بد بو به این شکل در آمدیم و مگر ما آن نیستیم که اگر روزی بمیریم بوی گندمان آنقدر زیاد است که هیچکس نزدیکمان نمی آید خدا آخر و عاقبت همه ی ما را ختم به خیر کند . این میزها و این ریاست ها به پمره ی خون شهداست . نکند شما از آنها شوید که اباعبدالله الحسین (ع) می فرمایید : مردم بندگان دنیا هستند و دینداریشان فقط زبانی است و تا آنجا با دین همراه اند و برگرد آن می چرخند که زندگی مادی آن ها رواج باشد و چون گرفتار آزمایش شدند ، دینداران بسیار کم است . خدایا خودت کمک کن که ما از این گروه نباشیم انشاالله .

 

 


 

+نوشته شـــده در شنبه 17 تير 1391برچسب:,ساعــت12:50 تــوسط سعید افسری |
حرف دل :

مادر یکی از شهدای معظم نقل می کرد : من چهار فرزند دارم  سه دختر و یک پسر . هنگامی که پسرم برای دفاع از آرمان های انقلاب قصد رفتن به جبهه را داشت با مخالفتی نکردم . باراولی که از جبهه به خانه بازگشت یکی از پاهیش را از دست داده بود ، اما باز هم به جبهه بازگشت بار دوم که بازگشت یکی از دست هایش را از دست داده بود ، برای بار سوم که می خواست به جبهه بازگردد با او مخالفت کردم و چون ماه مبارک رمضان بود به او گفتم من در نبود تو نمی توانم روزه بگیرم و در حالی که بلند گریه می کردم و از خواهش می کردم به جبهه نرود ، آرام در گوش من گفت : مادر جان اگر می خواهی چادر روی سر خواهرانم بماند بگذار بروم . پسر رفت و دیگر به خانه باز نگشت .

هدفم از نقل این خاطره این بود که به تمام خواهران مسلمانم بگویم که برای پایمال نشدن خون جوانانی که از تمام هستی خود برای حفظ حجاب و دفاع از ناموس و مملکت خود گذشتند ، شما نیز به پاس قدردانی از جانفشانی آن ها حجابتان را حفظ کنید .

 

 

 

 

 

 

+نوشته شـــده در چهار شنبه 14 تير 1391برچسب:,ساعــت21:37 تــوسط سعید افسری |
شهید خالصی :

پروردگارا چه بسا جرمهاي بزرگ از من ديدي و در مقابلش بردباري فرموده اي و مرا رسوا نساختي، خدايا تو را سوگند به عالم غيب خويش و به توانايي و قدرتت بر آفرينش به زندگيم تداوم بخش تا آن هنگام كه به صلاح من است تو به حیاتم پايان ده هرگاه كه مرگ برايم بهتر از زندگي باشد

 

 

+نوشته شـــده در پنج شنبه 8 تير 1391برچسب:,ساعــت18:19 تــوسط سعید افسری |
کعبه تحمل دارد :

جمعه ها طبع من احساس تعزل دارد 

ناخود آگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندی است که در کار زمین حیرانم

مانده ام ، بی تو چرا باغچمان گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایول دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده ، شوق تکامل دارد

جمکران نقطه ی امید جهان شد که در آن

هر چه دل ، سمت خدا دست توسل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

 

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد .....


 

+نوشته شـــده در جمعه 2 تير 1391برچسب:,ساعــت13:13 تــوسط سعید افسری |
فرازی از وصیت نامه شهید شهاب خالصی :

ای مولا مرا ببخش چون نتوانستم بنده ی خوبی برای تو باشم . یک عمر در گناه به سر بردم ای خدا در شب اول قبر ترحم بحالم کن و مرا ببخش ای خدا در آن لحظه حسین (ع)را به فریادم رسان من بنده ضعیف تو هستم خدایا تر ا به حق فاطمه زهرا به آن صورت سیلی خورده اش و به آن پهلوی شکسته اش و به محسن سقط شده اش مرا ببخش خدایا معبودا گواهی و شاهدی و خود می بینی که چه بر ما می گذرد روزها و شبها پر از خاطره های فراموش نشدنی است روزها وشبها پر از خاطره هایی است که انسان وقتی فردا  یاد آن روز ها را می کند دلش آماده گریستن می شود و می خواهد گریه کند روزها پراز حماسه آفرینی های بچه ها و رزم بی امان علیه کفر و شبها عبادت و خود سازی . خدایا یاد گذشته ها ما را در غم اندوه یاران می برد که تنهایمان گذاشته و بسوی تو آمدند خدایا رفیقان ما بهترین موجودات تو در این زمین خاکی و دنیای فانی بودند خدایا آنها می دانستند که اگر شهید می شوند نه تنها نمرده اند بلکه راهی به سوی جایی یافته اند که تنها عبادت تو را می کنند بار الها دنیا برای ما سخت است به ما توفیقی عطا کن که دراین دنیای فانی تنها تورا عبادت کنیم خدایا بار الها برادرانم و دوستانم همه به سوی تو پرواز کرده اند و من مانده ام تنها با کوله باری از گناه خدایا من با این همه گناه شرمنده ام و در درگاه تو آبرویی ندارم خدایا مرا ازاین آلودگی ها نجات بده و مرا به طرف خودت بخوان و یک لحظه مرا به خودم وا مگذار و لیاقت این فیض عظیم عظما یعنی شهادت را به من عطا فرما

 

+نوشته شـــده در پنج شنبه 1 تير 1391برچسب:سعید افسری,ساعــت16:29 تــوسط سعید افسری |